|
...به افتاب توان دید کافتاب کجاست |
|
|
صدا میکند: آی آرام بدو!دیر شد! چکار میکنی؟ من اما دست خودم نیست،
لباس بعدی و… حالا دیگر کمد لبالب پر شده و چمدان هنوز خالیست… چکار کنم؟! چکار میتوانم بکنم؟ سر درون کیف میکنم و گریه… حلالم کنید! -وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ .. ..و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید ، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر می کنند.
-دوباره من ماکارونی بدمزه درست کردم و هردومون خوردیم و هیچکدوممون به رومون نیاووردیم که چه قد بدمزه است.. دوباره رفتیم چغا چون می دونی من اونجا رو از های بای بیشتر دوست دارم و به روم نمیاری که چون من اونجارو دوست دارم میریم اونجا.. دوباره عکسامونو به ترتیب تاریخ آشنایی مون چیدم تو اتاق و همه لحظه های خوبمون رو مرور کردم.. دوباره تو های بای هردومون ساکت بودیم و تو به بیرون نگاه کردی و گفتی ای خدای بزرگ.. دوباره من حوصله ام سر رفته و دارم شروع می کنم غر غر کردن و اصلا به روی خودم نمی یارم که تو توی چه وضعیتی هستی.. دوباره رفتیم با هم قدم زدیم و من سعی می کردم قدم هامو با قدم هات هماهنگ کنم..
ادامه مطلب -..رسیدیم قم،حدود یک ساعت و نیمی زمان داشتیم تا ساعتی که بهمون وقت داده بودن، برای همین مستقیم رفتیم جمکران. حدود ساعت یازده و چهل و پنج بود که رسیدیم به دفتر “آیة الله ..” غیر از ما، آدمهای دیگهای هم آمده بودن که همه داخل حسینیه بزرگی نشسته بودن، ما هم رفتیم و داخل حسینیه نشستیم و منتظر. هر یک ربع یکنفر میآمد و اسم دو تا خانواده را میخواند و عروس داماد و خانوادههاشون پامیشدن و میرفتن برای خواندن خطبه عقدشان. فکر کنم پنجمین خانوادهای که صدا کردن، ما بودیم. وارد دفتر شدیم؛ یه چند دقیقهای صبر کردیم تا خانواده قبلی مراسمشان تمام بشه و بعد ما وارد اتاق کوچیکی شدیم. اسمهامون و مبلغ مهریه و توافقات دست آقای منشی بود؛ آنها را خواندند و توافق طرفین را گرفتندو از آقای داماد هم خواستن که مدت باقی مانده صیغه محرمیت را ببخشند و بعد رو به من کردند و گفتند که به عاقد وکالت بدهید برای خواندن خطبه و آقای داماد هم به عاقد وکالت داد … وکالت ها که گرفته شد، شروع کردند به خواندن خطبه … قرانی را باز کرده بودیم و با هم سوره “یاسین” را میخوندیم. یس و القران الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط المستقیم تنزیل العزیز الرحیم … ما قرآن میخواندیم و آنها خطبه عقدمان را … خطبهی آسمانی را با ضمیرها و فعلهای مختلف خطبه را میخواندند … آجر آجر خانه میساختیم … … و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون سعی میکردم اسم همه کسائیکه بهم گفته بودن موقع خوانده شدن خطبه براشون دعا کنم را، یادم بیارم و دعا کنم … چشمهام را برای چند ثانیه بستم … خطبه میخواندند … سبحان الذی خلق ازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لایعلمون … الا رحمه منا و متاع الی حین خطبه میخواندند … قران میخواندیم الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط المستقیم … هنوز داشتم قران میخواندم و فکر میکردم که تبریک گفتند و تبریک … چند دقیقه ای هم صحبت کردند و سه توصیه برای تضمین زندگی بهمان کردند. اول نماز اول وقت دوم خواندن دعای عهد هر روز بعد نماز صبح و سوم خواندن سوره یاسین و هدیه آن به حضرت زهرا سلام الله علیها هر روز … دعای خیر و آرزوی زندگی پر برکت و … آمدیم بیرون … مثل آدمی بودم که یک موضوعی را مدتهاست پذیرفته و باورش کرده ولی دوباره در موقعیتش هنگ میکنه و زمان را نمیفهمه. یک حسِ قشنگ و ناشناخته. عهد دائمیمان و صیغه همیشگیمان خوانده شد..
-درها همگی باهم بسته شده اند این روزها برایمان به حکمتت.. ولی وستعینوا بالصبر و صلوه ............ و منتظر رحمتت می مانیم اما..
خدایا از یادت نروم این روزها.. بدجور محتاجم. -الهى هَل یَرجِعُ الْعَبْدُ الآبِقُ اِلاّ اِلى مَولاهُ.. خدایا بنده گریخته را راهى جز بازگشت به مولاى خویش است؟
-خدایا من که آخر آخرش برمی گردم پیش خودت..ردم نکن.. جایی رو ندارم..
ادامه مطلب -من کانَ یُریدُ حَرثَ الاخِرَه نَزِد لَهُ،فی حرثِهِ و مَن کانَ یُریدُ حَرثَ الدنیا نوتِهِ مِنها و مالَهُ،فی الاخِرهِ مِن نصیبٍ کسی که کِشت آخرت بخواهد،برای وی در کِشته اش می افزاییم وکسی که کِشت این دنیا را بخواهد به او از آن میدهیم ولی در آخرت او را نصیبی نیست.(شوری 20)
خدایا به من هم در دنیا هم آخرت نیکی عطا کن..(بقره 201) خدایا من اصلا خود خود تو را می خواهم.. من از خودت خودت را می خواهم. ادامه مطلب -وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ. ما انسان را آفریدهایم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.(سوره 50 ق.آیه 16)
-چیزی درون وجودم وول می خورد که نمی توانم بنویسمش.. می دانم ننوشته می دانی..!
|
|